بــرادری بــود که عـادت داشـت پیشانی شهـدا را ببـوســد..
وقـتـی خـودش شهیــد شـد
بچــه ها تصمیـم گرفتنـد
به تلافـیِ آن همـه محبـت ،
پیشـــانی او را غـــرقِ بـوســه کننــد .
پارچـــه را که کنـــار زدنـد ،
جنـازه ی بی ســر او دل همه شان را آتـــش زد .
"شهیـــد حـــاج محمد ابراهیـــم همــت"
برچسب: عادت داشتن به انگلیسی,عادت داشتن,عادت داشتن در انگلیسی,عادت دوست داشتن,زنی عادت داشت,به سرما عادت داشتم,دل من عادت داشت,عادت یا دوست داشتن,عادت به دوست داشتن,عادت و دوست داشتن,
نویسنده: شیدا محبی